روزنامههای ایالتی مینویسند: "جوانی ایرانی در اتاقش خودکشی کرد" و پیرمردی تنها همانطور که پا روی پا انداخته و گزارش این تیتر خبری را میخواند، پالتویش را هم خارانده و قبل از نوشیدنِ قهوهی هنوز گرمش میگوید: "خدای من! یه خودکشی دیگه!". صاحب کافه از پشت پیشخوان میگوید: "بله قربان؟!!". پیرمرد با تعجب میگوید: "من خدا را صدا زدم!".
[ایمان فراست]
برچسب: من خدا را دارم,من خدا را دوست دارم,من خدا را دیدم,من خدا را میخواهم,من خدا را دیده ام,من خدا را ديدم,من خدا را دوست دارم چون,من خدا را دوست ندارم,من خدا را قبول ندارم,من خدا را گم کرده ام,
نویسنده: علی قاسمی