خرید بک لینک

حواسش پی من نبود، یعنی داشت با تلفن حرف میزد و مخاطبش یه دوست صمیمی بود. سرم رو بردم توی کتاب شعری که بهم هدیه داده بود، الکی ورق میزدمش و عکساش رو نگاه میکردم. حواسش پی من نبود، همینقدر مسخره و مضحک و اشکدرآر. کتاب رو بستم و دستم رو گذاشتم زیر چونهم. نگاهش نمیکردم. مثلاً حواسم پیشش نبود. همون طوری که داشت با تلفن حرف میزد کتاب رو باز کرد و ورق زد. رسید به این شعر:

پیراهنت در باد تکان میخورَد

این تنها پرچمیست که دوستش دارم...

اشاره کرد و گفت بخون. لبخند زدم. به مخاطبش گفت ببخشید چند دقیقهایه که متوجه حرفات نمیشم، حواسم جای دیگهای بود. لبخند زدم، پررنگتر...

[تُ]

برچسب: هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست,هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست دانلود,هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست گروس,عکس های کتاب هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست,هيچ چيز مثل مرگ تازه نيست,کتاب هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست,دانلود کتاب هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست,اشعار کتاب هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست,خرید کتاب هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست,دانلود كتاب هيچ چيز مثل مرگ تازه نيست, نویسنده: علی قاسمی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 6:31

صفحه بندی