خستهای. یقهی بارانیات را بالا دادهای. باران نمیبارد. اما تو به پوشیدنِ بارانی و بالا دادن یقهی آن عادت کردهای. دود سیگارت در چشمت میرود. حوصله جابهجا کردنش از گوشهی لبت را نداری. دیگر تو را نمیگیرد. اما تو به کشیدنش عادت کردهای. پیشانیات چروک شده است. فکر نمیکنی. به جایی هم خیره نیستی. اما به چروک کردن پیشانیات عادت کردهای. زندهای. زندگی نمیکنی. اما به نفس کشیدن عادت کردهای.
[آقای خط]
برچسب: عادت کرده ایم,
نویسنده: علی قاسمی