عباسعشقی زنها را خفه میکرد، اول با عشق، پس که میزدند با سیم بوکسل! میگفت: زن درخت نورسه، آبش بدی کج میشه، آبش ندی خشک، باید بکنیش! (ب کسره دارد و ک فتحه)
عباس را وسط قصر بالا کشیدند، زندان قصر، قبل از اعدام حمد نخواند، حین اعدام خیس نکرد.
[ایمان فراست]
برچسب:
نویسنده: علی قاسمی