دلم برای کمی اتفاق تنگ شده
کمی نشاط کمی اشتیاق تنگ شده
برای شعر؛ غزل یا قصیده یا هر چه
شروع میشده از این اتاق، تنگ شده
دلم گرفته شبیه مترسکی که نگفت
دلش برای کلاغان باغ تنگ شده
برای با تو کمی توی کافه حرف زدن
و روی میز دو تا چای داغ تنگ شده
دلم برای کسی که... کسی که آخر کار؛
گذاشت قافیهام را فراق، تنگ شده
دلم برای خودم؛ آن کسی که هیچ... که هیچ...
که هیچ از او نگرفتی سراغ تنگ شده...
[سین]
برچسب:
نویسنده: علی قاسمی